دسته بندي ها

جستجو

لينک هاي روزانه

جعبه پیام




امکانات


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حکایت هفته: حضرت علی(ع) می‎فرماید: درحال دعا گفتم: خدایا مرا نیازمند هیچ یک از بندگانت نکن . پیامبر اکرم(ص) این دعا را شنیده و فرمودند: یا علی! اینگونه دعا نکن، زیرا کسی نیست که محتاج مردم نباشد. گفتم: پس چگونه دعا کنم؟ فرمود: بگو؛ خدایا! مرا نیازمند مردم بد نکن . پرسیدم: چه کسانی جزء مردم بد، به شمار می‎آیند؟ فرمود: کسانی که وقتی به نعمتی می‎رسند، آن را از دیگران(نیازمندان)دریغ می‎کنند و چون خود محتاج شوند و با آنان برخلاف انتظارشان رفتار شود، بر می‎آشوبند و مردم را سرزنش کنند.

خبرنامه

آمار

آنلاین : 1
بازدید امروز : 3
بازدید دیروز : 5
بازدید هفته گذشته : 35
بازدید ماه گذشته : 73
بازدید سال گذشته : 1422
کل بازدید : 4136

لينک دوستان

ارزش انسانها مسلماً یکسان نیست، بعضی از مقربترین فرشتگان الهی برترند، و بعضی از درنده‏ترین حیوانات پائین‏تر، و آنچه به این انسان ارزش می‏دهد بر اساس معرفی  قرآن و اسلام همان «علم و ایمان و تقوی و ملکات فاضله انسانی» است.

 

با توجه به این معیارها بانوی اسلام فاطمه زهرا(س) برترین زنان جهان - در لسان  پیامبر(ص)معرفی شده است.
در روایات فراوانی که در منابع معروف اهل سنت آمده تصریح شده است که فاطمه زهرا(س) افضل زنان جهان بود، آن سخنی است که پیغمبر اکرم‏(ص) آنرا به تعبیرات مختلف بیان فرموده است:
1- در یک جا می‏فرماید:
«ان افضل نساء اهل الجنة خدیجة بنت خویلد و فاطمة بن محمد(ص) و مریم بنت عمران و آسیة بنت مزاحم»:
«برترین زنان بهشت خدیجه دختر خویلد، و فاطمه دختر محمد(ص) و مریم دختر عمران، و آسیه دختر مزاحم است» (همسر فرعون)
2- در حدیث دیگری می‏خوانیم پیغمبر اکرم‏(ص) در بیماری وفاتش هنگامی که بیتابی فاطمه را مشاهده کرد، فرمود:
«یا فاطمة الاترضین ان تکونی سیدة نساء العالمین، و سیدة نساء هذه الامة، و سیدة نساء المؤمنین»؟:
«ای فاطمه! آیا راضی نیستی که تو برترین بانوی زنان جهان، و بانوی زنان این امت، و بانوی زنان با ایمان باشی؟
در اینجا افضلیت برای فاطمه‏(ع) به صورتی مطلق ذکر شده و نام هیچکس در کنار او مطرح نگردیده است.
3- در حدیث دیگری نیز از همان حضرت‏(ص) این معنی به صورت مطلق آمده است، در آن هنگام که فاطمه بیمار شده بود و پیامبر(ص) این سخن را به جمعی از اصحاب گفت، آن‏ها پیشنهاد کردند که از بانوی اسلام‏(ع) عیادت کنند.
پیامبر برخاست و با جمعی از یاران به سوی خانه فاطمه‏(ع) آمد، نخست از بیرون خانه صدا زد که دخترم خودت را بپوشان، چون جمعی از یاران به عیادت تو می‏آیند، و از آنجا لباس دخترش فاطمه‏ (ع) کافی نبود عبای خود را از پشت در به او داد!
پیامبر(ص) و یاران وارد شدند، و بعد از عیادت از خانه بیرون آمدند و رو به یکدیگر کرده و از بیماری فاطمه‏(ع) اظهار تأسف می‏کردند، پیغمبر اکرم‏(ص) رو به آن‏ها کرد و فرمود: «اما انّها سیدة النساء یوم القیامة».
بدانید او بانوی تمام زنان در قیامت است.
4- در تعبیر دیگری که در «صحیح بخاری» معروفترین منبع حدیث اهل سنت - آمده از قول «عایشه» می‏خوانیم:
روزی «فاطمه» (سلام اللّه علیها) نزد پیامبر(ص) آمد، راه رفتنش درست مانند راه رفتن او بود، پیغمبر اکرم‏(ص) فرمود: خوش آمدی دخترم! سپس او را طرف راست و یا چپ خود نشاند، بعد رازی در گوش او گفت، و به دنبال آن فاطمه گریان شد.
من (عایشه) گفتم چرا گریه می‏کنی؟ بار دیگر پیامبر(ص) راز دیگری به او گفت، فاطمه‏(س) خندان شد.
گفتم: من تا امروز شادی که اینچنین با غم نزدیک باشد ندیده بودم، و از علت آن سؤال کردم.
فاطمه‏(س) گفت: من سرّ رسول خدا را فاش نمی کنم، و این مطلب ادامه داشت تا پیامبر(ص) از دنیا رفت، آنگاه سؤال کردم، گفت:
مرتبه اول پیامبر(ص) به من فرمود جبرئیل هر سال یکبار قرآن را بر من عرضه می‏داشت، امسال دوبار عرضه داشت، و من فکر می‏کنم فقط به این دلیل است که اجل من نزدیک شده، و تو اولین کسی خواهی بود که به من ملحق می‏شوی من هنگامی که این سخن را شنیدم گریه کردم.
سپس فرمود:
ام ترضین ان تکونی سیدة نساء اهل الجنة و نساء المؤمنین؟!:
«آیا تو راضی نمی شوی که بانوی زنان اهل بهشت یا زنان با ایمان باشی»؟ هنگامی این سخن را شنیدم شاد و خندان شدم.
از بررسی مجموع این احادیث به خوبی روشن می‏شود که اگر در یکجا فاطمه‏(س) یکی از چهار زن بزرگ جهان معرفی شده، هیچ منافاتی با این معنی ندارد که او از میان آن چهار زن برترین آن‏ها است.
شاهد این سخن علاوه بر آنچه از لابلای احادیث گذشته استفاده می‏شد حدیث زیر است:
5- در کتاب «ذخائر العقبی» از ابن عباس از پیغمبر اکرم‏(ص) چنین نقل شده است:
«اربع نسوة سیدات سادات عالمهن: مریم بنت عمران و آسیة بنت مزاحم و خدیجة بنت خویلد و فاطمة بنت محمد(ص) و افضلهن عالما فاطمة(ع)».
«چهار زن بانوی بانوان جهان خود بودند: مریم دختر عمران و آسیه دختر مزاحم و خدیجه دختر خویلد، و فاطمه دختر محمد(ص) و از همه آن‏ها برتر فاطمه‏(س) بود.
تعبیر به «افضلیت» مسایل زیادی را در بردارد، و بیانگر مقام علمی و تقوی و ایثار و فداکاری و سایر ملکات فاضله است.
قرآن صریحا می‏گوید: مریم با فرشتگان سخن می‏گفت و آن‏ها نیز با او سخن می‏گفتند (آل عمران / 42و43 و آیات آغاز سوره مریم).
و نیز می‏گوید: برای مریم غذای بهشتی در کنار محرابش حاضر می‏شد (آل عمران آیه 37).
و نیز می‏گوید: مریم «صدیقه» بود (مائده/75).
و مقامات دیگری برای او، و زنان بزرگی مانند آسیه بیان می‏کند، پیغمبر اکرم‏(ص) نیز مقامات بزرگی برای خدیجه بیان فرموده.
روایات فوق یعنی روایات افضلیت فاطمه‏(س) همه این افتخارات و افزون بر آن را برای بانوی اسلام فاطمه زهرا(س) اثبات می‏کند.

 
نوشته شده در سه شنبه 5 فروردين 1393 ساعت 12:27 توسط : و.خ | دسته : | 112 بازدید
  • []

  • می خواستم به دنیا بیایم، در زایشگاه عمومی، پدر بزرگم به مادرم گفت: فقط بیمارستان خصوصی. مادرم گفت: چرا؟...گفت: مردم چه می گویند؟!...

     

    می خواستم به مدرسه بروم، مدرسه ی سر کوچه ی مان. مادرم گفت: فقط مدرسه ی غیر انتفاعی! پدرم گفت: چرا؟...مادرم گفت: مردم چه می گویند؟!...

     

    به رشته ی انسانی علاقه داشتم. پدرم گفت: فقط ریاضی! گفتم: چرا؟...گفت: مردم چه می گویند؟!...

     

    با دختری روستایی می خواستم ازدواج کنم. خواهرم گفت: مگر من بمیرم. گفتم: چرا؟...گفت: مردم چه می گویند؟!...

     

    می خواستم پول مراسم عروسی را سرمایه ی زندگی ام کنم. پدر و مادرم گفتند: مگر از روی نعش ما رد شوی. گفتم: چرا؟...گفتند: مردم چه می گویند؟!...

     

    می خواستم به اندازه ی جیبم خانه ای در پایین شهر اجاره کنم. مادرم گفت: وای بر من. گفتم: چرا؟...گفت: مردم چه می گویند؟!...

     

    اولین مهمانی بعد از عروسیمان بود. می خواستم ساده باشد و صمیمی. همسرم گفت: شکست، به همین زودی؟!...گفتم: چرا؟... گفت:مردم چه می گویند؟!...

     

    می خواستم یک ماشین مدل پایین بخرم، در حد وسعم، تا عصای دستم باشد. زنم گفت: خدا مرگم دهد. گفتم: چرا؟... گفت: مردم چه می گویند؟!...

     

    بچه ام می خواست به دنیا بیاید، در زایشگاه عمومی. پدرم گفت: فقط بیمارستان خصوصی. گفتم: چرا؟...گفت: مردم چه می گویند؟!...

     

    بچه ام می خواست به مدرسه برود، رشته ی تحصیلی اش را برگزیند، ازدواج کندو...

     

    می خواستم بمیرم. بر سر قبرم بحث شد. پسرم گفت: پایین قبرستان. زنم جیغ کشید. دخترم گفت: چه شده؟...گفت: مردم چه می گویند؟!...

     

     

    ...مُردَم... 

     

    برادرم برای مراسم ترحیمم مسجد ساده ای در نظر گرفت. خواهرم اشک ریخت و گفت: مردم چه می گویند؟!...

     

    از طرف قبرستان سنگ قبر ساده ای بر سر مزارم گذاشتند. اما برادرم گفت: مردم چه می گویند؟!... خودش سنگ قبری برایم سفارش داد که عکسم را رویش حک کردند.

     

    حالا من در اینجا در حفره ای تنگ خانه کرده ام و تمام سرمایه ام برای زندگی ابدی جمله ای بیش نیست: مردم چه می گویند؟!...


     

    مردمی که عمری نگران حرفهایشان بودم،

     

     

    اکنون لحظه ای به یاد من نیستند.


     

     

    و چه نيكو فرموده قرآن كريم:


    «وَ تَخْشَى النَّاسَ وَ اللَّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشاهُ»

     

    و از[حرف] مردم مي‌ترسيدى و حال آنكه خداوند سزاوارتر است اينكه از مخالفت امر او بترسى‏.

     

    برچسب‌ها: نظر بدهيد.
    نوشته شده در سه شنبه 27 اسفند 1392 ساعت 17:35 توسط : و.خ | دسته : | 132 بازدید
  • []


    1. اهل دانشگاهم
      روزگارم خوش نیست
      ژتونی دارم
      خرده پولی
      سر سوزن هوشی.
      دوستانی دارم بهتر از شمر و یزید
      هم چو من مشروط
      و اتاقی که در این نزدیکی است
      پشت آن کوه بلند.


      اهل دانشگاهم
      پیشه ام گپ زدن است
      گاه گاهی هم می نویسم تکلیف
      می سپارم به شما
      تا به یک نمره ناقابل بیست كه در آن زندانیست
      دلتان زنده شود
      چه خیالی، چه خیالی
      خوب می دانم گپ زدن بیهودست
      دانشم کم عمق است
      خر زدن بیهودست.
      اهل دانشگاهم
      قبله ام آموزش
      جانمازم جزوه
      مُهرم میز
      عشق از پنجره ها می گیرم
      همه ذرات وجودم متبلور شده است.


      درسهایم را وقتی می خوانم
      که خروس می کشد خمیازه
      مرغ و ماهی خوابند.
      اوستاد از من پرسید
      چند نمره می خواهی از من؟
      من از او پرسیدم
      دل خوش سیری چند؟


      خوب یادم هست
      مدرسه محفل آزادی بود.
      درس ها را آن روز حفظ می کردم در خواب
      امتحان چیزی بود مثل آب خوردن.
      درس بی رنجش می خواندم.
      نمره بی خواهش می آوردم.
      تا معلم جوک می گفت همه غش می کردیم
      و کلاسم زیبا بود و معلم حوصله داشت.
      درس خواندن آن روز مثل یک بازی بود.
      کم کمک دور شدم از آنجا
      بار خود را بستم.
      عاقبت رفتم دانشگاه
      به محیط خس آموزش
      و به دانشكده علم سرایت كردم
      رفتم از پله دانشکده بالا
      بارها افتادم.
      چیزها دیدم در دانشگاه
      من گدایی دیدم در آخر ترم
      در به در می گشت
      یک نمره قبولی می خواست
      من كسی را دیدم
      از داشتن یک نمره ده
      دم در پشتک می زد
      در دانشگاه اتوبوسی دیدم یک عدد صندلی خالی داشت.
      دختری دیدم که به ترمینال نفرین می کرد.
      اتوبوسی دیدم پر از دانشجو و چه سنگین می رفت.
      اتوبوسی دیدم که کسی از روزنه پنجره می گفت «کمک»!
      دیدم
      سفر سبز چمن تا کوکو
      بارش اشک پس از نمره تک
      جنگ آموزش با دانشجو
      جنگ دانشجویان سر ته دیگ غذا
      جنگ نقلیه با جمعیت منتظران
      حمله درس به مُخ
      حذف یک واحد به فرماندهی رایانه
      فتح یک ترم به دست ترمیم،
      قتل یک نمره به دست استاد
      مثل یک لبخند در آخر ترم
      همه جا را دیدم
      .

      .

      .

      اهل دانشگاهم!
      اما نیستم دانشجو.
      کارت من گمشده است.
      من به مشروط شدن نزدیکم
      آشنا هستم با سرنوشت همه ی همسفران
      نبضشان را می گیرم
      هذیانهاشان را می فهمم
      من ندیدم هرگز یک نمره بیست
      من ندیدم که کسی ترم آخر باشد

      من در این دانشگاه چقدر مضطربم
      من به یک نمره ناقابل ده خشنودم
      و به یک مدرک قناعت دارم.
      من نمی خندم اگر دوست من می افتد.
      و نمی خندم اگر موی سرم می ریزد
      من در این دانشگاه
      در سراشیب كسالت هستم
      خوب می دانم استاد
      كی كوئیز می گیرد
      اتوبوس کی می آید
      خوب می دانم برگه حذف کجاست
      سایت و رایانه آن مال من است
      هر کجا هستم باشم
      تریا، نقلیه، دانشكده از آن من است
      چه اهمیت دارد، گاه اگر می روید خار بی نظمی ها
      رختها را بکنیم
      پی ورزش برویم
      توپ در یک قدمی است
      و نگوییم که افتادن مفهوم بدی است!
      و نخوانیم کتابی که در آن فرمول نیست.
      و بدانیم اگر سلف نبود همگی می مردیم!
      و بدانیم اگر جزوه استاد نبود همه می افتادیم!
      و نترسیم از حذف
      و بدانیم اگر حذف نبود می ماندیم.
      و نپرسیم کجاییم و چه کاری داریم
      و نپرسیم كه در قیمه چرا گوشت نبود
      اگر بود چرا یخ زده بود
      كار ما نیست شناسایی مسئول غذا
      كار ما نیست شناسایی بی نظمی ها
      كار ما نیست شناسایی هردمبیلی!
      كار ما نیست جواب غلطی تحمیلی
      كار ما شاید اینست كه در مركز پانچ
      پی اصلاح خطاها برویم
      کار ما شاید این است که در حسرت یک صندلی خالی،
      پیوسته شناور باشیم.
      بد نگوییم به استاد اگر نمره تک آوردیم.
      كار ما شاید این است
      كه مدرک در دست
      فرم بی*گاری یک شركت بی*پیكر را
      پر بكنیم
      اهل دانشگاهم
      رشته ام علافی*ست
      جیب*هایم خالی ست
      پدری دارم
      حسرتش یک شب خواب!
      دوستانی همه از دم ناباب
      و خدایی كه مرا كرده جواب.
      خوب می*فهمم سهم آینده ی من بی*كاریست
      من نمی*دانم كه چرا می*گویند
      مرد تاجر خوب است و مهندس بی*كار
      وچرا در وسط سفره ما مدرک نیست!
      چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید
      باید از آدم دانا ترسید!
      باید از قیمت دانش نالید!
      وبه آنها فهماند كه من اینجا فهم را فهمیدم
      من به گور پدر علم و هنر خندیدم!





      اهل دانشگاهم
      روزگارم در شک نيست
      گاهگاهی واحدی می افتم
      تا به قول اساتيد قوی پايه شوم
      من به آغاز امتحان نزديکم
      جزوه ها مي گيرم تا که زيراکس بزنم
      درس بايد خواند، حفظ بايد کرد
      نمره ها را زده اند
      ۵پيدا بود و ۱۰
      ۲پيدا بود و يکی هم ۱۱
      من به اندازه يک اپسيلون
      آرزو ميکردم که ۱۲ ترمه شوم
      چه خيالی که اميدی عبث است
      درس بايد خواند، حفظ بايد کرد
      نمره های اندک
      آه .... بچه ها در حسرت
      حسرت پاس همان درسی که باز هم افتاده اند
      بچه ها پخش و پلا
      در همه جای حياط
      جمعيت انبوه است
      بوی مشروطی ها
      يک نفر مي گريد.....
      و بسی جالب بود که کسی می خندد !
      ای دريغ از
      پاس يک واحد درس !
      من نديدم
      کسی را که خجالت بکشد
      يا يک اوستادی که ؛ نمره دهد مجانی
      آ ه ......
      من به يک نمره ۱۰ خشنودم
      درس بايد خواند، حفظ بايد کرد
      من نمی دانم که
      اين شبانه با روزانه
      چه تفاوتها دارد
      من نمی دانم که چرا ميگويند
      درس بايد خواند، حفظ بايد کرد.
      اهل دانشگاه
      روزگارم بد نیست
      خنده را می فهمم
      و هزاران جوک می پرانم در راه
      سایتها را می خوانم
      جزوه ها را می بندم
      و به فردا می خندم...
      شاد بودن ذاتی است
      من به یک خنده تو دلشادم
    برچسب‌ها: نظر بدهيد.
    نوشته شده در سه شنبه 27 اسفند 1392 ساعت 17:34 توسط : و.خ | دسته : | 123 بازدید
  • []

  •  

    به نام خدا

     

     

     همکار عزیز

     

    در مجالی که برایم باقیست

    باز همراه شما مدرسه ای می سازیم

    که خرد را با عشق علم را با احساس

    و ریاضی را با شعرش

    ودین را با عرفان

    همه را با تشویق تدریس کنند

    لای انگشت کسی قلمی نگذارند

    و نخوانند کسی را حیوان

    و نگویند کسی را کودن

    و معلم هر روز روح را حاضر و غایب بکند

    و بجز ایمانش هیچکس چیزی را حفظ نباید بکند

    مغز ها پر نشود چون انبار

    قلب خالی نشود از احساس

    درسهایی بدهند

    که به جای مغز دلها تسخیر کند.

    آغازسال تحصیلی جدید برهمکاران  گرامی مبارک باد

    معاونت مدارس علامه مجلسی وعوض زاده:ویدا خدایی                                                   سال تحصیلی ٩٢-٩٣

     

    برچسب‌ها: نظر بدهيد.
    نوشته شده در سه شنبه 27 اسفند 1392 ساعت 17:32 توسط : و.خ | دسته : | 136 بازدید
  • []


  • صفحه قبل 1 صفحه بعد
    سفارش تبليغات
    میکروتیک | فرش کاشان | آژانس هواپیمايی | طراحی بنر | کتراک | اجاره منزل مبله | آموزش بازاریابی | میز کانتر | گیت کنترل تردد | اجاره سوئيت در شيراز | نوبت دهی پزشکان شیراز | پاپ آپ نمایشگاهی | دکتر نوروزیان | ثبت برند | منزل مبله شیراز | ثبت شرکت | منزل مبله | محمد دبیری
    X
    تبليغات